میگه: دوره زمونه ی بدی شده همه در حال دروغ و ریا و کلاه ...

میگم: بر سر صادق هم بلایی میآرن که پشیمون میشه از صدقش

چتر اعتماد

که پهن شد

بر خانه ی دلی

چیزی بجز شک

ویرانش نمی کند

پدر

غروب تختهای حیاط را مهمان تشکهایی کردیم که قطرات شرجی  آنها را خنک کنند تا پاسی از شب در انها غلت خورده و ستاره ها را بشماریم و قبل از طلوع آفتاب لبهای پدر بر گونه هایمان که بیدار شوید گرمتان می شود .

همه با هم فاتحه بخوانیم برای رحم و مروتی که دفن کرده ایم

فضولیها که گل میکنه بعد از چندین ماه تلفنها زنگ میخوره

هر وقت دیدگاهمان را باید عوض کنیم اول نمره ی عینکمان را تعویض میکنیم

هیچوقت برای هیچ کاری دیر نیست پس از همین حالا شروع میکنیم

صداقت را جستجو می کنیم در سخن غافل از اینکه در عمل صادق نیستیم

کتونی هام و پوشیدم  بطری آب را برداشتم و یا علی پشت بام

...

آخی حالم جا آمد

سبد کارهای روزانه ی من پر میشود از

۱- آماده کردن صبحانه

۲- روانه کردن بچه و بابای بچه

۳- مرتب کردن خانه

۴- تدارک ناهار

.....

.....

.....

اگر و تنها اگر روزی یک مورد حذف و وقت آن به خودم اخنصاص یابد آنگاه...

سبد کارهای روزانه ی من پر میشود از

۱- آماده کردن صبحانه

۲- روانه کردن بچه و بابای بچه

۳- مرتب کردن خانه

۴- تدارک ناهار

.....

.....

.....

اگر و تنها اگر روزی یک مورد حذف و وقت آن به خودم اخنصاص یابد آنگاه...