نت نامه
_____عدالت را بخواهید از مقسط_____
راز دل را باز گو در کنار ساحلش یک لحظه را دم ساز گو گاه دریا بی سخن حرف میزند با سکوتش نقش محرم میزند بشنود راز دلی سر سری کاش دریا بودم و سنگ صبورت میشدم در کنارت مانع از جوش و خروشت میشدم کاش ایام جوانی لحظه ها را لحظه دانی کاش این دوران فانی لحظه را پاینده داری آفتاب غمگین زمین در حسرت آبی ببار ای ابر بر زارع و نا گه آسمان بارید زمین سر مست از بارش و خورشید قهقهه سر داد و من نیز همچو خورشید دلم لبریز از هر لحظه ی باران الطاف خداوندی خداوندا دعایم را اجابت کن توانم ده ببخشایم تو راهم ده که بگشایم گره از کار یک یار و یا یک بخت بیمار یادش دهم یادم دهد این کودکم با سادگی درسی دهد در زندگی گر اعتمادی ، عاشقی در پی بود عهدی ببند وآنگه بگو گر سر رود قولم بماند جای خویش زمین،خاکی دلم روشن که امروزم نه زاده در پس ابرهای دیروز است نه هول ناله های روز آینده که امروزم همین روز است آفتاب و انجم و ماه در سما مدح کنند مور و مار ماهی، اندر این زمین ضامن آهو، علی موسی الرضا مدح کنند از یاد ببردم همه ی عمر ،نگرانی کاشانه و آلونک و کاخ و گذراندن در سایه ی صبحی ، که پسینش تو نمانی آنگاه که در سکوت دل مشغولم جمع میکنم برداشتهایم را تقسیم میکنم خوبی ها و در منها باقی می مانم با ته مانده ی افکار منفی و تهی از .... کانون سرد زندگی با یک گذشت چون مشک بی در سرزمین بی کسی رعنا شوند و گل دهند در نوجوانی و جوانی این جهان در مشت بی بر بلندای نارون پیر استقامتی نداشت وقتی نسیم پاییزی چشمکی زد کاشانه آرزوهایمان را آمیخته با صبرو مهر بنا نهیم که طوفان هم نلرزاند سرای امید را که در سکوت شب همنوازت آواز جیر جیرکی دور دست و شادیم با شادیت عجین وقتی لبخندت در نهایت سادگی حکایت از موفقییت دارد
| Design By : Night Skin |

