تبليغاتX
نت نامه


نت نامه

_____عدالت را بخواهید از مقسط_____





















گاه دریا سامع است

راز دل را باز گو

در کنار ساحلش

یک لحظه را دم ساز گو

گاه دریا بی سخن

حرف میزند

با سکوتش

نقش محرم میزند

بشنود راز دلی

سر سری

کاش دریا بودم و

سنگ صبورت میشدم

در کنارت مانع از

جوش و خروشت میشدم

کاش ایام جوانی

لحظه ها را لحظه دانی

کاش این دوران فانی

لحظه را پاینده داری

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 14:57 توسط سیما ملاح زاده| |

ابرها سنگین

آفتاب غمگین

زمین در حسرت آبی

ببار ای ابر بر زارع

و نا گه آسمان بارید

زمین سر مست از بارش

و خورشید قهقهه سر داد

و من نیز همچو خورشید

دلم لبریز از هر لحظه ی

باران الطاف خداوندی

خداوندا دعایم را اجابت کن

توانم ده ببخشایم

تو راهم ده که بگشایم

گره از کار یک یار

 و یا یک بخت بیمار

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 15:55 توسط سیما ملاح زاده| |

قولش دهم قولم دهد

یادش دهم یادم دهد

این کودکم با سادگی

درسی دهد در زندگی

گر اعتمادی ، عاشقی

در پی بود

عهدی ببند وآنگه بگو

گر سر  رود

قولم بماند جای خویش

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 9:19 توسط سیما ملاح زاده| |

آسمان، آبی

زمین،خاکی

دلم روشن

که امروزم

نه زاده در پس

ابرهای دیروز است

نه هول ناله های

روز آینده

که امروزم همین روز است

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 13:41 توسط سیما ملاح زاده| |

چرخ و شاهین و عقاب در هوا مدح کنند

آفتاب و انجم و ماه در سما مدح کنند

مور و مار ماهی، اندر این زمین

ضامن آهو، علی موسی الرضا مدح کنند

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 21:26 توسط سیما ملاح زاده| |

سر مست ز خویشم، نکنم آه و فغانی

از یاد ببردم همه ی عمر ،نگرانی

کاشانه و آلونک و کاخ و گذراندن

در سایه ی صبحی ، که پسینش تو نمانی

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:54 توسط سیما ملاح زاده| |

تراوشات ذهنیم به بیراهه می برند مرا

آنگاه که در سکوت دل مشغولم

جمع  میکنم برداشتهایم را

تقسیم میکنم خوبی ها

و در منها باقی می مانم  با

ته مانده ی افکار منفی

و تهی از ....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 15:38 توسط سیما ملاح زاده| |

دریاچه ی غم با حضور حوض شادی خشک بی

کانون سرد زندگی با یک گذشت چون مشک بی

در سرزمین بی کسی رعنا شوند و گل دهند

 در نوجوانی و جوانی این جهان در مشت بی

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 10:11 توسط سیما ملاح زاده| |

آشیانه گنجشکها

بر بلندای نارون پیر

استقامتی نداشت

وقتی نسیم پاییزی

چشمکی زد

کاشانه آرزوهایمان را

آمیخته با صبرو مهر

بنا نهیم  که طوفان هم

نلرزاند سرای امید را

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 21:4 توسط سیما ملاح زاده| |

تنهاییم را با تو قسمت میکنم

که در سکوت شب همنوازت

آواز جیر جیرکی دور دست

و شادیم با شادیت عجین

وقتی لبخندت در نهایت سادگی

حکایت از موفقییت دارد

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 0:6 توسط سیما ملاح زاده| |


Design By : Night Skin